|
یک باربه مترسکی
گفتم«لابدازایستادن دراین دشت خلوت خسته شده ای»گفت«لذت ترساندن عمیق ،من وپایدار
است،من ازآن خسته نمی شوم» دمی اندیشیدم
وگفتم:«درست است؛چونکه من هم مزه این لذت راچشیده ام.» گفت:«فقط کسانی که
تنشان ازکاه پرشده باشداین لذت را می شناسند» آنگاه من ازپیش
اورفتم،وندانستم که منظورش ستایش ازمن بودیاخوارکردن من. یک سال گذشت
ودراین مدت مترسک فیلسوف شد. هنگامیکه باز ازکناراو
می گذشتم دیدم دوکلاغ دارندزیرکلاهش لانه می سازند. *جبران*
من چهره ای
دیده ام که هزار روداشت،وچهره ای که یک رو
بیشتر نداشت،گویی درقالبی ریخته باشند. من چهره ای
دیده ام که از ورای تابش رویَش؛زشتی زیرش راشناختم.وچهره
ای که باید تابش رویَش را برمی داشتم
تا زیبایی زیرش رادریابم. من چهره پیری
دیده ام پوشیده از خط هیچ،وچهره صافی که همه
چیز برآن حک شده بود. من چهره رامی
شناسم،زیراکه از ورای پارچه ای که چشمان
خودم می بافد می بینم وبه حقیقتِ زیرش می رسم. *جبران خلیل
جبران*
آخرین عابر این کوچه منم سایه ام له شده زیر پایم دیده ام مات به تاریکی راه پنجه برپنجره ات می سایم! چشمهای حلبی باز امشب نگه خویش به من دوخته اند شمعها،گرچه دمی می خندند عاقبت گریه کنان سوخته اند آه!...این جام مسین ازچه سبب، روی سکوی بدین سان گیراست؟ هوس میکده اش بود مگر، که به چنگال تودر زنجیر است؟ قفل برجفت تو...سقاخانه، مادرم،بست چرا؟راست بگو تا که شب زود روم در خانه نکنم مست؟چرا؟راست بگو کهنه،کی زدگره بر محجر تو؟ اختر،آن دختر مشکین گیسو؟ چادرآبی خال خالی داشت؟ رخت می شست همیشه لب جو؟ بخت اوبازشد آخر یا نه؟ پسر مشدی حسن اورا برد؟ جادوی صغرا بگم کاری کرد؟ یا گره بر گره دیگر خورد؟ گردن شیرتو سقاخانه مادری بست نظر قربانی چشم زخمی نخورد کودک او بعدازآن آه...!خودت می دانی وای این لاله گردآلوده، یادگار دل خاموشی نیست وای این آیینه دود زده، عاقبت چهره نمای رخ کیست؟ آخرین عابر این کوچه منم سایه ام له شده زیر پایم قصه بس!گرچه سخن بسیاراست تا شب بعد سراغت آیم. *نصرت رحمانی*
راستی به نظرشما زندگی مادست سرنوشته؟
منزل خدا!! الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست. هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست. شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد. خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند ترصداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم، شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست. دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست. الو، مرا ببخش، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ مي زنم، دوباره... تا خدا خداست دوباره ... تا خدا خداست
دلم عجیب گرفته است ! وهیچ چیز...... یادتون باشه اگه این شبها رفتین توعزای آقام حسین این دوست غریبه تون هم کناراشک چشماتون یه کم واسش دعا کنید!!!!
چراغی به دستم، چراغی در برابرم: *شاملو*
یاران ناشناخته ام *شاملو*
گفتی که: *شاملو*
فریادی و دیگر هیچ . *ا.شاملو*
بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است *احمدشاملو*
چنان فشرده شب تیره،پا،که پنداری هزارسال بدین حال بازمی ماند به هیچ گوشه ای ازچارسوی این مرداب خروس آیه آرامش نمی خواند. چه انتظارسیاهی، سپیده می داند؟ *ف.مشیری*
چشام بسته ست جهانم شکل خوابه عذابه اظطرابه اظطرابه روبه روم دیواری ازمه دیواری ازسنگ بگو بیهوده نیست فاصله،آب وسراب بگوسپیدی کاغذ بیهوده نیست!! بگوازکوچ پراکنده فقط کابوس وتنهایی ست بگوازخواب وهرکی که دیدم افسانه بود،هرچی شنیدم نگاه کن شوق دل زدن به دریا گم شدمرگ تدریجی رویا بیاتا مه توی چشمام بمیره بیاتاقصه مون پایان نگیره بذاریادم بیادخورشید منوکم کن ازاین تردید توباشی شب نیست توباشی آزادم...! *یغماگلرویی*
|
About![]()
این منم خسته دراین کلبه تنگ
Home
|